تبليغاتX
دنیای دانلود کتاب
 
منوي اصلي
صفحه اول
پست الکترونيک
آرشيو مطالب

آرشيو ماهانه
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386


جستجوگر




 

 تبليغات


مکان تبليغات شما

  زیارت نامه امام علی(ع)

دو کتاب پشت سر هم.من خیلی باحالم نه.

واسه همینم داریم ازم تشکر می کنید.این کتاب نیاز به توضیح نداره وفقط می گم حتما دانلودش کنین.البته یک نکته واون اینکه این زیارت نامه متن فارسی هست نه عربی.

 

برای دانلود روی شکل کلیک کنید.



+| نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 4:8       

  دنیای وارونه

دوستان عزیز این هم کتاب دنیای وارونه اثر استاد طنز ایران عمران صلاحی.


 

 

عازم رشتم من و ماهى ز تهران مى‏برم!  / با خودم بنگر چه چيزى سوى گيلان مى‏برم

 

روغن اعلا به كرمانشاه خواهم برد و بعد

مى‏نشينم در اتول، چاقو به زنجان مى‏برم

 

گر گذار افتد مرا در شهر قم، از سمت شوش

چند قوطى با خود آنجا بنده سوهان مى‏برم

 

سنگ پا را مى‏برم قزوين و پشمك را به يزد

جعبه‏اى گز با خودم سوى صفاهان مى‏برم

 

مى‏برم شيراز ليمو، مى‏برم تبريز چرم

تو را "كن"، سيب را سوى شميران مى‏برم

 

مى‏برم خرما به جهرم، مى‏برم مشهد هلو

قالى صد رنگ را هم سوى كاشان مى‏برم

 

 مى‏برم با خويشتن در ساوه يك گونى انار
لات و لوتى گر ببينم چاله ميدان مى‏برم

 

 توى اين دنيا كه هر چيزى در آن وارونه است

 بعد از اين من زيره را با خود به كرمان مى‏برم

 

 



+| نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 3:42       

  یک داستان از کتاب هزار ویک شب

سلام دوستان عزیز

من دوباره اومدم.با یه کتاب جدید.کتابی با نام ابله وعیارکه داستانی کوتاه از داستانهای هزار ویک شب می باشد.

برای دانلود روی شکل کلیک کنید.

در ضمن کتاب برای موبایل وبا پسوند جار می باشد.



+| نوشته شده توسط محمد رضا در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 1:13       

  ننگ بی پولی

سلام دوستان

من یه مدتی نیستم برای همین یه کتاب دیگه هم زود براتون می ذارم.

یه کتاب طنز براتون می ذارم تا لبخند رو به لبتون هدیه کنم.

قالب این کتاب مثل قبلی صفحه وب هست.

اسم کتاب ننگ بی پولی نوشته ایرج پزشکزاد است.حتما حتما بخونین.

برای خوندن کتاب به ادامه مطلب برید.

 

 



+| نوشته شده توسط محمد رضا در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:8      ادامه مطلب 

  کیمیای سعادت

سلام دوستان خوبید.

راستش می خواستم یه مدت کتاب نذارم ولی نتونستم.

راستی به زودی منتظر یک وب کاملا متفاوت باشید.

این کتاب اسمش هست کیمیای سعات اثر ابو حامد غزالی.

متن نوشته قدیمیه ولی ارزش خوندش رو داره.این متن فقط قسمتی از کتابه.

در ضمن این کتاب به صورت صفحه وب هستش که برای خوندن به ادامه مطلب برید.



+| نوشته شده توسط محمد رضا در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 3:50      ادامه مطلب 

  جشنواره تبیان

سلام دوست گرامی ؛
جشنواره بزرگ وبلاگ نویسی تبیان

برای شرکت در این جشنواره تنها کافیست مطالب خود را در سطح اینترنت بر روی وبلاگ خود نشر داده و وبلاگ خود را در این بخش ثبت نام کنید . پس از ثبت نام شما دبیر خانه مسابقه اقدام به بررسی و زمینه سازی حضور شما در داوری وبلاگ های جشنواره مینماید .
بله ! شما به همین راحتی خود را کاندید وبلاگ های منتخب تبیان خواهید نمود .
این جشنواره وبلاگ نویسی در دو بخش وبلاگ های تخصصی و نیز وبلاگ های عمومی برگزار خواهد شد . همان طور که از نام بخش ها مشخص است در بخش "تخصصی" وبلاگ های با موضوع خاص و با درجه محتوای بالا قرار گرفته و در بخش " عمومی"  سایر  وبلاگ های  شرکت کننده قرار میگیرند .انتخاب با شرکت کننده میباشد که نوع محتوای خود را چگونه اماده نماید . .دقت نمایید معیار های بررسی وبلاگ های بخش تخصصی بالاتر از ببش عمومی بوده و به مراتب امتیازات نیز بالاتر خواهد بود . پس در انتخاب محتوای خود دقت فرمائید . زمینه های پیشنهادی جشنواره : نقد و پژوهش و گزارش - شعر , داستانی و ادبی- خاطره نویسی - گرافیك - عكس (فتوبلاگ )  میباشد که تنها جنبه پیشنهادی دارد .
پس از اتمام مدت وبلاگ نویسی کاربران , هیات داوری در 4 بخش عمده وضعیت فنی  و ساختار وبلاگ , پژوهش , ادبی و هنری , دینی و مذهبی  بررسی مینمایند .

برای شرکت به آدرس زير مراجعه كنيد.

مکان تبليغات شما

 

 



+| نوشته شده توسط محمد رضا در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:16       

  کتاب 51 جمله ماندگار

دوستان عزیز این هم کتاب ۵۱ جمله ماندگار  که توسط خودم از وبلاگهای مختلف جمع آورش شده.برای موبایله وبا پسوند jarحتما دانلود کنید روی هر جمله تفکر کنید.

ممنون می شم نظراتتون رو برام بنویسید.


راستی یه مژده منتظر تغییرات کلی در این وب باشید.

یک کتاب بی نظیر هم دارم براتون آماده می کنم که به زودی می ذارمش.

برای دانلود روی شکل کلیک کنید.




+| نوشته شده توسط محمد رضا در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:30       

  لب+خند=لبخند با اضافه دو کتاب طنز دیگر

سلام دوستان .امروز سه تا کتاب دارم در یک فایل.

کتاب لب+خند= لبخندوهمچنین کتاب چرند وپرند وکتاب زباله های دولتی که همشون برای موبایله.کسایی که به طنز علاقه مندن دانلود کنن.حجمش کمه.

راستی توی فایل زیپ شده  یه نوشته ای هست با نام یک توضیح که حتما حتما بخونینش.فعلن.

برای دانلود روی شکل کلیک کنید

 




+| نوشته شده توسط محمد رضا در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:23       

  دو کتاب در یک پست-ادامه روی ماه خداوند را ببوس

سلام دوستان-امروز دو کتاب براتون می گذارم:۱- دانلود ادامه رمان روی ماه خداوند را ببوس۲- یک کتاب با فرمت جاوا برای موبایل با عنوان وصیت نامه امام علی(ع) که پیشنهاد می کنم هر دو را دانلود کنید


اول- ادامه رمان روی ماه خداوند را ببوس/روی شکل کلیک کنید


دوم- وصیت نامه امام علی(ع) خطاب به فرزندش امام حسن (ع)

روی شکل کلیک کنید


راستی یک از دوستان در قمست نظرات عنوان کرده بود که بهتراست سعی کنیم قاونو کپی رایت را رعیت کنیم تا حق نویسندگان وناشران ضایع نشود.خدمت این دوستم باید بگم بنده هم با نظر شما ۱۰۰٪ موافقم ولی بنده تا حایی که می توانم سعی می کنم این قانون را رعایت کنم.کتابهایی که من در این وب می گذارم معمولا دو سه سال از تاریخ انتشارشان می گذرد وحتی بعضی ها خیلی بیشتر.بنابراین فکر نمی کنم قرار دادن این کتابها درفروش کتابها تاثیر بگذارد.من هم امیدوارم تمامی ناشران ونویسندگان به حق وحقوق خود که بسیار بیشتر از الان است برسند.با تشکر



+| نوشته شده توسط محمد رضا در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:49       

  کتاب داش آکل از صادق هدایت

نام کتاب:داش آکل

نویسنده:صادق هدایت

توضیحات صادق هدایت جزو پرطرفدارترین نویسندگان ایرانی هستش.اینم یه کتاب از او با نام داش آکل که یک کار عاشقانه زیبا وغم انگیز هستش که به همه توصیه می کنم حتما بخوننش.کاریست متفاوت وفوق العاده زیبا واحساسی

برای دانلود روی شکل کلیک کنید


در ضمن انشاالله توی آپ بعدی ادامه رمان روی ماه خداوند را ببوس رو می ذارم.

منتظر نظرات شما هستیم



+| نوشته شده توسط محمد رضا در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:23       

  کتاب هفتم

نام کتاب:کویریات((دفتر سبز))

شاعر:دکتر علی شریعتی

 توضیحات:حتما کتاب های دکتر علی شریعتی رو خوندین.این کتاب گزیده ای از شعر های بی نظیر ایشون هستش.من به شخصه عاشق نثر ها ونوشته های ایشون هستم.به همه دوستداران دکتر شریعیتی پیشنهاد می کنم این کتاب رو بخونن

برای دانلود روی شکل کلیک کنید



+| نوشته شده توسط محمد رضا در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 0:42       

  کتاب ششم

 کتاب ششم:رمان شاهکار روی ماه خداوند را ببوس

اثر ماندگار:مصطفی مستور

توضیحات:قسمت اول رمان ماندگار روی ماه خداوند را ببوس .که توصیه می کنم حتما دانلودش کنید.

                                                         

برای دانلود روی شکل زیر کلیک نمایید

 

 



+| نوشته شده توسط محمد رضا در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت 0:27       

  کتاب پنجم

نام کتاب:گفتگو با خدا

نویسنده:ناشناس

توضیحات:این کتاب یک متن فوق العاده زیبا واحساسی است که توصیه می کنم همه آنرا بخوانند

نوع فایل:Microsoft Office Word 2003

برای دانلود روی شکل کلیک کنید



+| نوشته شده توسط محمد رضا در سه شنبه بیستم فروردین 1387 و ساعت 23:43       

  کتاب چهارم

نام کتاب:شرایط ازدواج

نویسنده:کیومرث صابری-گل آقا

توضیح:یک اثر طنز از استاد مسلم طنز گل  آقا

نوع کتاب:صفحه وب

نظر فراموش نشود


شرایط ازدواج!!!!!!!!!!!!!
 
طنز:  از اداره كه خارج شدم، برف دانه دانه شروع به باريدن كرد. به پياده رو كه رسيدم زمين،‌درست و حسابي سفيد شده بود. يقه پالتويم را بالا زدم و راست دماغم را گرفتم و رفتم. هنوز خيلي از زمستان باقي بود. با خود فكر كردم كه اگر سرما همين طوري ادامه داشته باشد، تا آخر زمستان حسابم پاك پاك است.

  وار خانه كه شدم مادرم توي حياط داشت رخت ها را از روي طناب جمع مي كرد. از چندين سال پيش، هر وقت برف مي باريد، با مادر شوخي مي كردم كه:

ـ ننه،‌ "سرماي پيرزن كش" اومد!

امروز هم تا دهان باز كردم همين جمله را بگويم؛ ننه پيشدستي كرد و گفت:

ـ انگار اين سرما، سرماي عزب كشه، نيس ننه؟

  در خانه ما غير از من، عزب اوقلي ديگري وجود نداشت پس ننه بعد از چند سال بالاخره متلكش را گفت! گفت و يكراست به اطاق خودم رفتم. چراغ والور را روشن كردم و از پشت شيشه، به برف چشم دوختم. از نگاه كردن برف كه خسته شدم، در عالم خيال رفتم توي نخ دخترهاي فاميل.

ـ ....زري؟ سيمين؟ عذرا؟ مهوش؟ پروين؟ .........راستي نكنه "ننه" كسي را در نظر گرفته كه اون حرفو زد؟ از دخترهاي فاميل آبي گرم نشد. باز در عالم خيال زاغ سياه دخترهاي محله را چوب زدم:

ـ"......سوسن؟ مهري؟ مرضيه؟ دكتر كبلا تقي؟ دختر جم پناه؟ دختر....؟

  اگر مادرم وارد اطاق نمي شد. خدا مي داند تا كي توي اين فكر و خيال ها مي ماندم. ولي ورود او رشته افكارم را پاره كرد. همانطور كه دستش را روي چراغ گرم مي كرد گفت:

ـ ببينم زينت چطوره، هان؟ دختر آقا بالاخان؟!

مي گويند دل به دل راه دارد، ولي آن روز برايم ثابت شد كه ممكن است مغز به مغز هم راه داشته باشد.

ـ پس از قرار "ننه" فهميده بود كه من دارم راجع به اينها فكر مي كنم....

گفتم ببين ننه تا حالا من هيچي نگفتم،‌ولي از حالا هر چي خواستي بكن..... ولي بالا غيرتاً منو تو هچل نندازي ها؟

گفت:

ـ هچل كجا بود ننه....يعني من كه توي اين محله گيس هامو سفيد كرده ام دخترهاي محله رو نمي شناسم؟دختر آقا بالاخان جون ميده واسه تو. هر وقت تو كوچه مي بينمش خيال مي كنم دستهاش تو دست توئه. اصلاً واسه همديگه ساخته شدين!

ـ من حرفي ندارم، ولي بابش چي؟ اقا بالاخان دخترشو به آدم كارمند يه لا قبايي مثل من ميده؟

ـ‌چرا نده ننه؟ ...دختر آقا بالاخان ديگه، دختر اتول خان رشتي كه نيست!

ـ ولي هر چي باشه، "آقا بالاخان" هم كم كسي نيست. "آقا" نيست كه هست، "بالا" نيست كه هست. "خان" نيست كه هست. پول نداره كه داره....پس مي خواستي چي باشه؟

ـ حالا نمي خواد فكر اين چيزها را بكني اون با من .......برم؟

ـ آره ....برو ناهار حاضر كن كه خيل گشنمه!!

ـ برم ناهار حاضر كنم؟

ـ آره پس ميخواستي چكار كني؟

ـ مي خواستم برم خونه آقا بالاخان با زنش زرين خانوم صحبت بكنم!

ـ به همين زودي؟

ـ به همين زودي كه نه....عصري مي خواستم برم.

كمي مكث كردم و گفتم:

خوب باشه!

ـ مادرم با خوشحالي رفت كه ناهار را حاضر كند. من هم روي تخت دراز كشيدم تا درباره همسر آينده ام فكر بكنم........راستش سرما لحظه به لحظه شديدتر مي شد و من سردي تخت را بيشتر حس مي كردم.......انگار همان "سرماي عزب كش" بود كه ننه مي گفت:

 

ننه از خانه آقابالاخان كه برگشت حسابي شب شده بود، ولي توي تاريكي هم مي شد فهميد كه لب و لوچه اش آويزان است.

ـ ها چه خبر؟

مثل برج زهرمار توي اتاق چپيد.

ـ نگفتم آقابالاخان كم كسي نيست؟ ....خوب چي گفت؟ در حاليكه صدايش مي لرزيد جواب داد:

ـ خودش كه نبود، با زنش حرف زدم ....دخترش هم بود.

ـ مخالفت كرد؟

ـ مخالفت كه نميشه گفت...ولي گفتند دوماد! باهاس رفيقاشو عوض كنه. به سر و وضعش بيشتر برسه، شبها هم زود بياد خونه كه از حالا عادت كنه.

ـ ديگه چي گفتند

ـ پرسيدند خونه و ماشين داره؟ منم گفتم: ماشين ريش تراشي داره، ماشين سواري هم انشاالله بعداً ميخره! براي خونه هم يه فكري مي كنه، دويست چوق گذاشته توي بانك كه باز هم بذاره ايشالله خونه هم بعد مي خره!

ـ ديگه چي؟

ـ ديگه هم گفتند تحصيلاتش خوبه، ولي حقوقش كمه! يه تيكه ملك هم بايد پشت قباله عروس بندازه، كه سر و همسر پشت سر ما دري وري نگن!

ـ ديگه چي؟

ـ ديگه اينكه دخترم كار خونه بلد نيس، باهاس براش كلفت و نوكر بگيره!

ـ ديگه چي

ـ ديگه اينكه گفتند علاوه بر اين اجازه بدين فكر هامونو بكنيم با پدرش هم حرف بزنيم، سه ماه ديگه خبرتون مي كنيم!

من هم خداحافظي كردم اومدم.........

من هم با مادرم خداحافظي كردم و رفتم تا آن شب را به "بيعاري" با رفقا بگذرانم كه اگر عروسي سر گرفت اقلاً آرزوي  "شب زنده داري" به دلم نمانده باشد.

 

تا سه ماه خبري نشد....روزهاي آخر مهلت قانوني بود كه طبق حكم وزارتي، به جنوب منتقل شدم، مادرم بار و بنديل را كه مي بست، به اقدس خانوم زن مرتضي خان همسايه بغلي سپرد كه رأس مدت با زرين خانوم تماس بگيرد و نتيجه را بنويسد.

 

بعدها كه نامه اقدس خانوم رسيد، فهميدم كه در آخرين روز ماه سوم، زن اقابالاخان پيغام فرستاده: "اگر داماد دوستانش را هم عوض نكرد عيبي ندارد، ولي بقييه شرايط را بايد داشته باشد!

چند ماه گذشت، باز هم نامه اي رسيد كه نوشته بود:

"زن آقابالاخان گفته به سر و وضعش هم نرسيد مانعي ندارد، ولي بقيه شرايط را بايد داشته باشد.

ايضاً چند ماه ديگر نامه نوشت و اشاره كرد كه:

"زن آقابالاخان گفته شبها هم اگر زود نيامد عيبي ندارد. ولي خيلي هم دير نكند كه بچه ام تنها بماند....ضمناً ساير شرايط را هم حتماً بايد داشته باشد!"

....زمان به سرعت مي گذشت، هر پنج شش ماه يك دفعه نامه اقدس خانوم مي رسيد و هر دفعه يكي از شرايط اوليه حذف شده بود:

...زن آقابالاخان خودش آمد خانه ما و گفت:

ـ "ماشين هم لازم نيست چون با اين وضع شلوغ خيابانها آدم هر چي ماشين نداشته باشد راخت تر است!....ولي بقيه شرايط را بايد داشته باشد!"

....زرين خانوم توي حمام به من گفت: ديشب آقابالاخان مي گفت خودمان خانه داريم نمي خواهد فكر آن باشد، ولي بقيه شرايط را حتماً بايد داشته باشد.

....آقابالاخان و زنش ديشب پيغام دادند:

"از يك تكه ملك پشت قباله مي شود گذشت ولي بقيه مسائل مهم است!"

....."امروز خود زينت را توي كوچه ديدم، طفلكي خيلي لاغر شده....مي گفت: با حقوق كمش مي سازم، ولي كلفت و نوكر را بايد حتماً داشته باشد!...."

 

به درستي نمي دانم چند سال گذشت، ولي اين را مي دانم كه دختر آقابالاخان به همان سني رسيده بود كه در تهران به آن "ترشيده مي گفتيم!"

  ولي جنوبي ها به آن مي گويند "خونه مونده....و اگر دختر هاي اين سن، واقع بين باشند ديگر فكر شوهر را هم نمي كنند كه هر وقت صداي زنگ خانه بلند مي شود قلبشان بريزد پايين!......

 

داشتم قضيه را كم كم فراموش مي كردم....علي الخصوص كه اقدس خانوم هم نامه هايش را قطع كرده بود.....

....زندگي ام جريان طبيعي خودش را طي مي كرد تا اينكه يك روز نامه اي به دستم رسيد كه خطش را تا بحال نديده بودم.

با عجله پاكت را باز كردم نوشته بود:

"آقاي برهان پور:

پس از عرض سلام، مي خواستم به اطلاع شما برسانم كه براي سرگرفتن ازدواج ما، كلفت و نوكر هم لازم نيست چون در اين مدت در كلاس خانه داري تمام كارهاي خانه را از آشپزي و خياطي گرفته تا آرايش و گلدوزي ياد گرفته ام و ديپلمش را دارم.

منتظر جواب شما هستم، جواب، جواب، جواب، ....زينت"

 

فرداا وقتي پستچي شهر ما صندوق را خالي كرد، نامه دو سطري من هم توي نامه ها بود، همان نامه كه تويش نوشته بودم:

"سركار خانوم زينت خانوم!

نامه اي كه فرستاده بوديد زيارت شد، ولي به درستي نفهميدم نظر شما از "آقاي برهان پور" كه بود؟ اگر منظور، احمد برهان پور است كه كلاس اول دبستان درس مي خواند و اهل اين حرفها نيست، بنده هم كه پدرش هستم ...و در خانه هم عزب اوقلي ديگري نداريم.

سلام بنده را به مامان و بابا برسانيد.                            قربانعلي برهان پور"

 

راستي فراموش كردم بگويم كه دو سه ماه پس از انتقال به جنوب، با يك دختر چشم و ابرو مشكي شيرازي آشنا شدم كه نه درباره رفيقها و سر و وضع و دير آمدنم حرفي داشت، نه خانه و ماشين و حقوق و يك تكه ملك براي پشت قباله مي خواست.... و از همه اينها مهمتر اينكه پدر و مادرش هم "آقابالاخان" و "زرين خانوم" نبودند!



+| نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 1:33       

  کتاب سوم

نام کتاب:گیله مرد

نویسنده:بزرگ علوی

توضیحات:یکی از شاهکارترین داستانهای ایرانی که هر چی بگم ازش کم گفتم حتما اونو بخونین ونرتون رو راجع بهش بگین

درباره کتاب:کتابی با فرمت jar براي موبايل

دانلود كتاب گيله مرد



+| نوشته شده توسط محمد رضا در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 2:38       

  نحوه دانلودکردن کتابها

راهنمای دانلود کردن کتابها.بعد از کیلک روی لینک کتاب مورد نظر ورفتن به صفحه مربوطه روی لینکی که در تصویر مشخص شده کلیک نمایید.

 

راهنمای دانلود از 4shared

 

راهنمای دانلود از 2shared



+| نوشته شده توسط محمد رضا در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 0:10       

  کتاب دوم

نام کتاب:از گلویش پایین نمی رفت

نویسنده:عمران صلاحی

قالب داستان:طنز

درباره کتاب:یک داستان کوتاه طنز از استاد طنز ایران عمران صلاحی

درباره کتاب:کتابی با پسوندjar قابل استفاده در اكثر گوشي ها

دانلود کتاب از گلویش پایین نمی رفت

 



+| نوشته شده توسط محمد رضا در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 23:59       

  کتاب اول

نام کتاب:یادته؟

نویسنده:شاهین تهرانی                                        

درباره کتاب:این کتاب کتابی است که یک عشق زیبا وناب را به تصویر

می کشد  وگاهی بغضی به همراه دارد.

توضیح:کتاب همراه برای موبایل با پسوندJARقابل استفاده در اكثر گوشي ها.

حجم: 74KB

دانلود كتاب يادته؟

دانلود کتاب یادته؟ از یک سرور دیگر

 

 

 



+| نوشته شده توسط محمد رضا در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 0:43       

مطالب گذشته

زیارت نامه امام علی(ع)
دنیای وارونه
یک داستان از کتاب هزار ویک شب
ننگ بی پولی
کیمیای سعادت
جشنواره تبیان
کتاب 51 جمله ماندگار
لب+خند=لبخند با اضافه دو کتاب طنز دیگر
دو کتاب در یک پست-ادامه روی ماه خداوند را ببوس
کتاب داش آکل از صادق هدایت
کتاب هفتم
کتاب ششم
کتاب پنجم
کتاب چهارم
کتاب سوم

درباره


با تشکر از انتخاب شما.من قصد دارم در این وب برترین کتاب ها را به صورت ای بوک برای شما ارائه دهم.هدف این وب تلاش برای غنی شدن فرهنگ کتاب خوانی می باشد مارا از نظرات خود بی بهره نفرمایید.